تبلیغات
دلنوشته های روز های تنهایی من


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مریم ...
تاریخ:شنبه 3 اسفند 1392-02:22 ب.ظ

پست ثابت (رمزدونی)

خاطره هام رو رمزی می نویسم. به هرکسی هم که وبلاگ داشته باشه و صلاح بدونم رمز می دم.

پس اگه شرایط لازم رو دارین برای رمز گرفتن اقدام کنید لطفاً




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:یکشنبه 30 خرداد 1395-05:27 ب.ظ

پدرم

قلمم راست به ایست!
واژه ها...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید و مودب باشید
صاحب شعر عزیزی ست بنام پدر
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من
انقدر وسوسه دارم که بنویسم که نگو
تک و تنها و غریب
تو کجایی پدرم
انقدر حسرت دیدار تو دارم که نگو
بس که دلتنگ توام از سر شب تا حالا
انقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو
انقدر گوش به فرمان تو هستم که نگو
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
انقدر بی تو در این شهر غریبم که نگو
پدر ای یاد تو آرامش من
امشب از کوچه دلتنگی من میگذری
انقدر حسرت آغوش تو دارم که نگو
گفته بودی : فرزندم عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند بیا دلتنگم
انقدر شعر برای تو بخوانم که نگو
رو به رویم بنشینی کافیست
همه دنیا به کنار
تو که باشی پدرم
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
انقدر واژه به پای تو بریزم که نگو
گر چه از دور ولی دست تو را میبوسم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:چهارشنبه 8 مهر 1394-01:14 ب.ظ

زیباااا

از کتاب زویا پیرزاد: 

 

ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺁﺧﺮﺵ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...

 

ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ 

ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻗﯿﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ

ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﮐﻢ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏﮐﻢ 

ﻏﺼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽﺭﻭﺩ...

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰ ﻫﺎﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ

ﺑﻌﺪﺵ ﻻﺑﺪ ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻭﻝ

ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺗﺼﻤﯿﻢﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﯾﮏ

ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ 

ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ "ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻋﺸﻖ " 

ﻭ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻭﺗﺤﺼﯿﻠﯽ ﺍﺵ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯿﻢ

ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ

ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ، ﻗﻮﺭﻣﻪﺳﺒﺰﯼ ﻣﯽ ﭘﺰﻡ ، ﺟﺮﯾﺎﻥ ﻣﻌﺼﻮﻣﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻏﺶﻏﺶ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ 

ﻭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺖ ﮔﻞ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﺮﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻫﻨﺪﯼ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻤﮑﺎﺭﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﻏﺶ ﻏﺶ

ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ

ﺑﻌﺪ ﺗﺮﺵ ﻫﻢ ﻻﺑﺪ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ

ﺑﻌﺪ ﻫﯽ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ

ﻣﻦ ﭘﺴﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ ﮐﻼﺱﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ،

ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥﺩﻭﺳﺘﺶ ﮐﻪ ﻻﺑﺪ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍﻣﺒﺪ ﺍﺳﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ

ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﻬﻤﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ ﻭ ﺍﺻﻼ ﻫﻢ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﻢ

ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﻼﺱﮊﯾﻤﻨﺎﺳﺘﯿﮏ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ 

ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺖ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﺑﺮﻭﺩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﭽﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ

ﻫﺎﯼ ﭼﯿﻦ ﺩﺍﺭ ﺭﻧﮕﯽ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ ﻭ ﻋﯿﻦ ﺧﯿﺎﻟﺖﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﺎ ﻧﻪ

ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ...؟ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ

ﺑﻌﺪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ

ﭘﺴﺮﻡ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪﺵ ﺍﺯ ﺭﺍﻣﺒﺪ ﯾﮏ ﺟﻮﺟﻪ ﺗﯿﻐﯽﻫﺪﯾﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻣﻈﻔر

ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﯾﮑﻬﻮ ﯾﮏ ﺑﻤﺐ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻡ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ...!

ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﺘﺎﻥ ﻣﻈﻔﺮﺑﻮﺩ 

ﻭ ﻣﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺗﻮﯼﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﻈﻔﺮ

ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﻈﻔﺮ ﺭﺍﺻﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﻬﺶ ﻏﺬﺍ ﺑﺪﻫﺪ ﯾﺎ ﻫﺮ ﮐﻮﻓﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ، 

ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻤﺐ ﻫﺎ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻡ

ﻭﻟﯽ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻣﻈﻔﺮ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﻪﺣﺎﻟﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻻﺑﺪ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺍﺑﺮﻭﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ

ﺑﻌﺪ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﺪﻭ ﺑﺪﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭘﯿﺸﺖﻭ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ

ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺗﻮﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺟﺎ ﻣﯽﺧﻮﺭﯼ 

ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﻦ ﺷﺪﻩﺑﻪ ﺟﺎﯼﻣﺎﺩﺭﺵ 

ﻭ ﻫﯽ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺧﺘﺮﺕ

ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ

ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺭﺍ ﻫﻢﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ 

ﻭ ﻫﯽ ﺗﻘﯽ ﺑﻪ ﺗﻮﻗﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﯾﺎﺩ ﻫﻢﻣﯿﻔﺘﯿﻢ... 

ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﯾﮑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪﺁﻫﻨﮓ ﻣﻌﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﻧﯽ ﮐﻨﺪ 

ﻭ ﻣﺎ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﯿﻢ ﭘﺎﯼ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏﻏﺼﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ

ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺁﻫﻨﮓ

ﺑﻌﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﺑﺮﻭﺩ ﺗﻮﯼ ﻭﺑﻼﮔﺶﺑﻨﻮﯾﺴﺪ:

" ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﭘﺴﺮﯼ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻌﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ"

ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺑﺮﻭﺩ ﺗﻮﯼ ﻭﺑﻼﮔﺶﺑﻨﻮﯾﺴﺪ: 

" ﺑﺎﺑﺎ ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺩﺧﺘﺮﯼﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮﯼ ﮐﻠﯿﭗ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻣﻌﯿﻦ ﺍﺳﺖ"

ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﻫﻢﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ

ﺷﺎﯾﺪ ﻧﻮﻉ ﻋﺎﺩﺗﺶ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﻟﯽﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ

ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ...!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:یکشنبه 20 اردیبهشت 1394-11:09 ق.ظ

زندگی

هروقت می شنوم

کسی با افسوس می گوید:

زندگی سخت است!!!

دلم می خواهد از او بپرسم:

در مقایسه با چی؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:دوشنبه 14 اردیبهشت 1394-09:48 ق.ظ

قشنگ بود همین

به هم نمی رسیم ........!
اما......؟
بهترین غریبه ات میمانم   که تو را دوست خواهد داشت 
من و تو :<ما>که نشدیم هیچ
من نیمی از خودم را هم باختم .......
 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:شنبه 22 فروردین 1394-01:27 ب.ظ

باران

باران ک میبارد
یک نفر نفس عمیقی میکشد و میگوید وای چه باران زیبایی...
و یک نفر کارتون هایش راجمع میکند و میگوید:
خدایا تَمامِ زندگیَم خیس شد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:دوشنبه 17 فروردین 1394-09:29 ق.ظ

زندگی

در خیالات خودم,
در زیر بارانی که نیست…
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست…

می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی…
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست…

باز میخندی و میپرسی:
كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم ، که خیلی،
گرچه ، میدانی که نیست…

شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند!!!
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست…

چشم میدوزم به چشمت،
می شود آیا کمی،
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم: نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
روی ایوانی که نیست…

می روی و خانه،
 لبریز از نبودت می شود…
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!

بعد تو
این کار هر روز من است!!!
باور این که نباشی،
کار آسانی که نیست...! 
زندگی گاه به كام است و بس است…
زندگی گاه به نام است و كم است…
زندگی گاه به دام است و غم است…
چه به كام و
چه به نام و
چه به دام،
زندگی معركه همت ماست...  
زندگی میگذرد...
زندگی گاه به نان است و كفایت بكند…
زندگی گاه به جان است و جفایت بكند…
زندگی گاه به آن است و رهایت بكند…
چه به نان
و چه به جان 
و چه به آن، 
زندگی , میگذرد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:دوشنبه 4 اسفند 1393-09:33 ق.ظ

...

اگر می‌خواهی حالت همیشه خوب باشد، حالت را به حال دیگران گره نزن

خیالت راحت... تو که خوب باشی دیگران هم حالشان خوب است...

دوست داری بدانی چقدر برای دیگران مهم و عزیز هستی؟ کافیست چند روزی سراغشان  را نگیری! نه اینکه خودت را لوس کنی، نه هرگز. فقط چند روزی وظیفه‌ی سراغ گرفتن از حال دیگران را فراموش کن. در این صورت یا دلتنگ می شوند و یا فراموش می کنند!

اگر دلتنگ و نگرانت شدند قدرشان را بدان و به هر قیمتی که شده آنان را در کنار خود داشته باش.

و اگر فراموشت کردند، به راحتی فراموششان کن... اینان همان‌های بودند که ترس را به تو آموختند!

ترس از تنهایی و عدم توجه و تائید...آن ها بابت نوازش‌های روحی که تو را می‌کنند بهایش را نقد از تو طلب می ‌کنند...گویا همیشه به آن‌ها بدهکاری...و این ترس در ناخودآگاهت تو را مجبور می‌کند تا همیشه راضیشان نگه داری ...

 همیشه پروانه بودن برای دیگران، نشانه عقل و انسانیت نیست.

دکتر الهی قمشه ای




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:پنجشنبه 18 دی 1393-11:42 ق.ظ

کاش

کاش زندگی از آخر به اول بود... پیر بدنیا می آمدیم... آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم... سپس کودکی معصوم می شدیم و در، نیمه شبی با نوازش ‌های مادر آرام میمردیم...!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:سه شنبه 16 دی 1393-09:58 ق.ظ

یواشکی

همه ی آدم ها توی زندگی "یواشکی هایی" دارند و درسته که اسمش "یواشکیه" اما حتما کسی رو داشته باشند تا این یواشکی ها رو بتونن بهش بگن!
کسی که این قدر قابل اعتماد هست که مطمئنی غیر از "اون"  و " من جان " کسی خبردار نخواهد شد...
این قدر مهربون و رازدار هست که مطمئنی یواشکیه تو ، برای اون هم یواشکی محسوب میشه ...
این آدم ها جزو آدم های کمیاب هستن،
و داشتنشون نوعی نعمت ...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:سه شنبه 4 آذر 1393-10:21 ق.ظ

خوشبختی

خوشبختی یعنی بتونی حال یه نفرو بهتر کنی...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:پنجشنبه 22 آبان 1393-11:00 ق.ظ

دل

آدم دلش برای آدم هایش تنگ نمی شود!
برای حس هایش ،
برای خودش در آن حس ها تنگ می شود....
.
.
.
حقیقت هم دارد متاسفانه!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:شنبه 17 آبان 1393-11:50 ق.ظ

بی خبری

"می گویند" بی خبری خوش خبری است!
هرکه این را گفته یا آدم حرف مفت زنی بوده،
یا که مرا نمی شناخته...
ندیده با دیدن عکست، امروز
یک دفعه ، وسط آبان ، "مرداد" شد!

باشی ، فصل ها را به هم میزنی ،
اما اگر نباشی ...
نباشی، تمام سال "دی" است،
زمستان است...!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:پنجشنبه 8 آبان 1393-10:06 ق.ظ

تو...

همه آدم ها در زندگی شان یک " تو " دارند که برایشان می نویسند، فکر می کنند باشند یا نباشند لحظه لحظه کنارش نفس می کشند، قدم می زنند.
" تو " هایی که مخاطب همیشگی و وجود جدایی ناپذیر هر روزشان می شود .
" تو " هایی که آدم را به زندگی امیدوار می کنند و گاهی کاملا نا امید... مخاطبی که جای همه ضمیرهایی را به تنهایی بلد است پر کند.
" تو " هایی که وقتی شادند، می شوند دلیل زندگی ات و وقتی غمگین، ناراحت یا عصبانی باشند  زمین را تبدیل به یک سلول انفرادی فلزی می کنند با استشمام هوای بغض!
این
" تو " ها که گاهی بی معرفتند و گاهی خیلی مهربان، گاهی زنده اند و گاهی مرده ، گاهی خوب هستند و گاهی سنگ دل، گاهی فقط کارشان به گریه انداختن است و گاهی لبخند.... این " تو " ها برای ما آدم ها ، گاهی می مانند و گاهی میروند . اما همیشه وقتی به یک " تو "ی خاص نیاز داریم از عمق ذهن پر می گیرند و روی همه شاخه های فکرتان آشیانه می سازند نفس می کشند... پر می زنند.

هر انسانی ، یک بار
برای رسیدن به یک نفر
دیر می کند...
و پس از آن
برای رسیدن به کسان دیگر
عجله ای نمی کند....!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:چهارشنبه 7 آبان 1393-11:46 ق.ظ

هستیم اما خودمان نیستیم

لحظه هایی هستند که هستیم ....
چه تنها ، چه در جمع ....
اما با خودمان نیستیم ....
انگار روحمان می رود ، همان جا که می خواهد ....
بی صدا ، بی هیاهو
همان لحظه هایی که راننده آژانس می گوید : رسیدین ؟!
فروشنده می گوید : باقی پول را نمی خواهی ؟
راننده تاکسی می گوید : صدای بوق را نمی شنوی !!
و مادر صدا می کند : حواست کجاست ؟؟
ساعت هایی که ....
شنیدیم و نفهمیدیم ....
خواندیم و نفهمیدیم ....
دیدیم و نفهمیدیم ....
و تلویزیون تا صبح روشن ماند
آهنگ بارها تکرار شد
هوا روشن شد
تاریک شد
چای سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال باز ماند
و نفهمیدیم کی رسیدیم به خانه
و کی گریه هایمان بند آمد
و کی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم ....
و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم ....
و موهای سرمان سفید شدند ....
و از آرزوهایمان کی گذشتیم ؟!

(پابلو نرودا)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :مریم ...
تاریخ:چهارشنبه 30 مهر 1393-09:31 ق.ظ

...

یک چیزهایی را برای خودتان نگه دارید؛ بگذارید ته ته دل تان و شبی و نصفه شبی بروید سراغشان و یادش کنید!
عکس هایی باید باشد که فقط خودتان ببینید، ته شیشه ء عطری که فقط خودتان بویش را به یاد داشته باشید ...
یک " حس هایی " باید فقط مال خودتان باشد. خساست کنید از بازگوییش... به کسی ندهید!

رفتنی اگر خواست برود بگذارید برود... اصرار نکنید به ماندنش... اما خاطره ها را سفت بچسبید و رها نکنید. خاطره ها گاهی نیمه شبی که دیوانه شدید دستتان را میگیرد... شک نکنید!
بعضی از کلمات مال شما هستند... به دیگران ندهید. عادت کنید کلمه ها را حراج نکنید. کلمات حرمت دارند . کاربردشان را محدود کنید به دیگرانی که دوست تر می دارید...
تماشا کنید، گوش بسپارید، نشنوید، لمس کنید، به خاطره بسپارید، نامه های کاغذی بنویسید، نترسید، بگذارید اشکی هم بچکد و کاغذتان را خراب کند.
یاد بگیرید دل یک حجم ضربان دار کوچک است.
نشکنیدش، غصه دارش نکنید...
اگر خط اشکی را روی صورتی می شود با انگشت اشاره پاک کنید ، دنبال دستمال کاغذی نگردید...
دنیا یک بار است،
فردا صبح شاید نباشد....!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...